سهم فضاهای شهری در وقوع جرایم اجتماعی

شهرها به عنوان محل بروز و ظهور بسیاری از دستاوردهای تمدن بشری، در دهه های اخیر، رشدی قابل ملاحظه را به لحاظ جمعیت و وسعت تجربه کرده اند. این رشد روز افزون در بسیاری از مواقع با عدم تعادل و لحاظ نمودن مولفه های پایداری در گسترش فضاها و محیط های شهری روبه‌رو بوده که زمینه‌ساز ایجاد نا امنی و وقوع جرایم شهری بسیاری شده است.

امنیت به عنوان یکی از مهم ترین نیازهای روحی افراد تلقی می شود به گونه ای که در طبقه بندی نیازهای مازلو بعد از نیازهای فیزیولوژیک، امنیت در جایگاه دوم اهمیت قرار دارد. نیازی که به طور قابل توجهی با مشخصه های محیطی شهرها در رابطه است. یکی از عوامل موثر بر میزان احساس امنیت در شهروندان، فضاهای شهری است به گونه ای که چگونگی و میزان وقوع بزهکاری ها و جرایم شهری و ارتباط آن با خصوصیات این فضاها، موضوع پژوهش های بسیاری در حیطه علوم شهری بوده است.

بر اساس نظریات “کتله”، جامعه شناس بلژیکی، جرایم ارتکابی در یک جامعه را می توان با تابعی ریاضی که به متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، مکانی و زمانی وابسته است تبیین نمود. بنابراین فضاهای شهری و کیفیت محیط می توانند در حوزه پیشگیری از وقوع بزه و جرایم نقشی تعیین کننده داشته باشند. اینگونه است که در دانش شهرسازی، طراحی نوع بافت شهرها، جانمایی ایستگاه های مترو، پارک ها، نورپردازی محیط های شهری و مسیرهای کم تردد و بسیاری از این دست می بایست با رویکرد کاهش زمینه ها و پیشگیری از وقوع جرائم صورت پذیرد. به عبارتی می بایست از به وجود آمدن فضاهای بی دفاع شهری که به دلیل ویژگی های کالبدی و اجتماعی جاذبه ای برای بزهکاری ایجاد می کنند جلوگیری نمود مطالعه ای عمیق تر بر نحوه پراکندگی وقوع جرایم در سطح شهرها نشان می دهد، توزیع این جرایم در محیط های مختلف شهری، تصادفی نبوده و به میزان زیادی به شرایط کالبدی آن ها مرتبط است.

در تعاریف شهرسازی یک فضای امن شهری می بایست جذاب و عامل ایجاد تصویری خوشایند برای افراد باشد، دارای دسترسی های مناسب برای شهروندان بوده و نیز قابلیت اجتماعی شدن بالایی داشته باشد به گونه ای که شهروندان تمایل داشته باشند در آن محیط با یکدیگر ارتباطی اجتماعی برقرار نمایند. در این راستا در سال ۲۰۰۲ پروژه ی فضای امن با بیان ۴ مولفه: بهره وری، راحت بودن، داشتن روابط اجتماعی و داشتن قابلیت دسترسی به عنوان مشخصه های یک فضای امن شهری مطرح گردید. بررسی ها نشان می دهد نوع محیط زیست شهری می تواند بر نگرش های فردی و اجتماعی و در نتیجه بسیاری از رفتارها موثر باشد. به عنوان مثال جرج کلینگ و جیمز ویلسون در مقاله ای با عنوان پنجره های شکسته شده، عنوان کردند مواردی جزئی مانند باقی ماندن یک پنجره شکسته برای مدتی طولانی در یک محیط شهری می تواند حس بی تفاوتی را در شهروندان برانگیزد و باعث به وجود آمدن رفتارهای ضد اجتماعی در مدلی آشوبناک شود.

یکی از عوامل موثر بر ایجاد محیطی امن، نظارت است. نظارتی که علاوه بر استفاده از روش های رسمی مانند حضور محافظان و نیروهای امنیتی، می توان به صورت طبیعی و با نوع طراحی منازل مسکونی و اشراف آن بر فضاهای عمومی و نیمه عمومی ایجاد شود. همچنین با استفاده از بهبود روشنایی معابر و محیط های شهری و نصب دوربین های مدار بسته به عنوان نظارت مکانیکی، می توان امنیت محیط های شهری را افزایش داد. نیومن در کتاب “فضاهای قابل دفاع” در سال ۱۹۷۲ از بررسی های خود نتیجه گرفت که میزان جرم و جنایت در فضاهای عاری از نظارت و منزوی به لحاظ اجتماعی بسیار بالاست و در محیط هایی که نظارت های محلی قابل قبولی وجود دارد، احساس همبستگی زیادی میان مردم وجود داشته و میزان جرایم بسیار پایین است.

یکی دیگر از دیگر عوامل موثر بر میزان امنیت شهری، نوع و میزان فعالیت های فضایی است. در این زمینه، حد مشخصی برای میزان فعالیت های فضایی وجود دارد که می تواند منجر به ایجاد حس امنیت و کاهش زمینه های وقوع رفتارهای مجرمانه گردد. به گونه ای که میزان بسیار زیاد و یا بسیار کم این فعالیت ها به طور قابل ملاحظه ای از امنیت محیط می کاهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن