مصائب حاشیه نشینی از ساسانیان تا به امروز

حاشیه نشینی نوعی از زندگی است که با شیوه زندگی شهری و روستایی متفاوت بوده و بافت فیزیکی منحصر به فرد با ویژگی های اجتماعی و اقتصادی مختص خود را به وجود می آورد. در تعاریف کارشناسی حاشیه نشینان به آن دسته از افراد اطلاق می شود که در محدوده ی اقتصادی شهرها ساکن هستند ولی جذب نظام اقتصادی و نظام اجتماعی شهری نشده اند.

 محله های حاشیه نشین به لحاظ ساختاری، کالبدی و اجتماعی بخشی از شهر است که در آن ویرانی، نارسایی در عرضه خدمات درمانی، تراکم بالای جمعیت، عدم امنیت کافی، جرم خیزی و در کل فقدان آسایش لازم مشاهده می شود. در چنین محیطی نارضایتی جمعی، احساس عدم تعلق و بیگانگی، عدم مشارکت در فعالیت های اجتماعی، احساس تبعیض و فقدان روحیه شهروندی بسیار مشاهده می شود.  فرد حاشیه نشین اغلب شهر را خانه خود نمی داند و همواره در تضاد میان عینیت و ذهنیت به سر می‌برد. به لحاظ عددی ۵۰% جمعیت محله های حاشیه نشین به پایگاه اجتماعی – اقتصادی جدا از اکثریت مردم شهر تعلق دارند. در یک تعریف ساده بین المللی، بانک جهانی بخش هایی از شهر را که مورد غفلت واقع شده اند و کیفیت و شرایط زندگی در آن در سطح بسیار پایینی قرار دارد، فضای حاشیه‌نشینی می‌داند.
 

 بر اساس آمارهای اعلام شده توسط سازمان های بین المللی، بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان که به طور متوسط بیش از ۳۰ درصد از جمعیت شهرنشین را تشکیل می‌دهند، در حاشیه شهرها زندگی می‌کنند. این آمار در کشورهای توسعه یافته و اروپایی تنها ۶ درصد از جمعیت شهری را در بر میگیرد.  با توجه به رشد این پدیده، پیش بینی ها حاکی از آن است که تا سال ۲۰۳۰ تعداد افراد حاشیه نشین در جهان به ۲ میلیارد نفر خواهد رسید. حاشیه نشینی به طور عام محصولات بحران‌های توسعه و جریان سریع شهرنشینی و مهاجرت های روستایی است که در مواجهه با مدیریت غیر اصولی شهری باعث عدم تعادل در ساختار های جمعیتی شده و اسکان های غیر رسمی را در شهرهای بزرگ تشدید می کند.
 

  حاشیه نشینی تاریخی  کهن دارد و به دوران ساسانیان باز می گردد. در آن دوران اسرای جنگی را در حاشیه شهرها ساکن می‌کردند. در اواخر قرن ۱۲ میلادی در کشورهای اروپایی نیز شورای کلیسا به دلایلی مذهبی یهودیان را به حاشیه نشینی در اطراف شهرهای مسیحی مجبور می کردند. اما حاشیه نشینی با تعریف امروزی، عمری طولانی ندارد چرا که در گذشته ای نه چندان دور افراد با سطوح مالی و درآمدی مختلف در خانه هایی کنار یکدیگر زندگی می کردند و موقعیت های مکانی سکونت،  نشان وجهه اجتماعی افراد نبود.
 

در ایران بعد از انقلاب مشروطه کشور به سمت صنعتی شدن و شهری شدن نامتوازن پیش رفت که این امر با گسترش و تمرکز امکانات در شهرها و افزایش درآمدهای نفتی که باعث جذابیت بیش از پیش شهرها می‌شد، همراه بود. این در حالی بود که پایین بودن درآمد و نبود فرصت های شغلی برای روستا نشینان باعث مهاجرت فزاینده به سوی شهرهای گشت که با توجه به کمبود مسکن و گرانی زمین در کلانشهرها روز به روز بر تعداد حاشیه‌نشینان افزوده شد.آمارهای موجود نشان می دهد که در حد فاصل سالهای  1355 تا ۱۳۹۰ جمعیت کشور رشدی ۲.۲۳ برابری داشته که در طی همین مدت شهرنشینی رشد ۵ برابری را تجربه کرده است.

این امر نشان از عدم توازن در توسعه شهرنشینی و توزیع امکانات به صورت یکنواخت در سطح کشور دارد که منجر به حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ کشور گشته است. در کشورمان ۵۰ درصد از سکونت گاه‌های غیر رسمی در محدوده قانونی شهرها قرار گرفته‌اند که جمعیت خانوارها در آن روز به روز در حال افزایش است.
 

حاشیه نشینی در کشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال توسعه تفاوت هایی اساسی دارد چراکه در جوامع پیشرفته، حکومت با یکسری سیاست گذاری ها و الزامات  قانونی رابطه ی بین حاشیه و مرکز را تسهیل و قانونمند  می‌کند درحالی که در جوامع در حال توسعه، ارتباطِ ضابطه مندی در این زمینه وجود ندارد. بر اساس بررسی های انجام شده، میان حاشیه نشینی و مواردی مانند محرومیت نسبی،  انحرافات اجتماعی و تعداد کودکان کار رابطه ای مستقیم و نیز در زمینه ی مواردی مانند مشارکت های اجتماعی، تحصیلات و مصرف رسانه ای رابطه عکس وجود دارد.
 

راهکارهای بسیاری برای پیشگیری از شکل گیری و در مرحله بعد کاهش اثرات نابهنجار حاشیه نشینی وجود دارد.  اگرچه در برخی کشورهای آسیایی مانند چین و هند به منظور مقابله با پدیده حاشیه نشینی در برهه‌ای از زمان از روشهای صرفاً حذفی مانند ویران کردن خانه ها و فضای زندگی حاشیه نشینان و فقرا استفاده شد اما در کشورهایی مانند تایلند، دولت ها با برنامه ریزی های اصولی مانند پرداخت یارانه و وام هایی به حاشیه نشینان جهت سر و سامان دادن وضعیت خانه ها، شرایط زیستی آنها را بهبود بخشیده  و در صدد تغییر سبک زندگی مردم بوده اند.  با توجه به نتایج مثبت چنین راهکارهایی، ساماندهی و بهسازی کالبدی در کنار توانمندسازی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پایه و اساس اقدامات لازم الاجرا در این زمینه است. تشکیل سازمان های مردم نهاد در این مناطق،  احداث و گسترش مراکز آموزشی و بهداشتی،  راه اندازی برنامه های آموزش حرفه ای و کاریابی، تسهیل شرایط نهادهای خصوصی جهت عرضه مساکن استاندارد و ارزان قیمت،  ایجاد زیرساخت های شهری مناسب و …  از جمله اقداماتی است که سیستم های مدیریتی می‌بایست برای کاهش اثرات معضل حاشیه نشینی به کار گیرند.  گو اینکه همواره راهکارهای پیشگیرانه مانند ایجاد زیرساختهای اقتصادی مناسب و نیز ایجاد فرصت های توسعه همه جانبه به صورت یکنواخت در سراسر کشور به مراتب کم هزینه تر از هر راهکار دیگری می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن